برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
هیچ شروعی آغاز یا پایان ندارد، ما به دلخواه لحظهای را انتخاب میکنیم و از آنجا به گذشته یا آینده نگاه میکنیم. آن لحظه من تو هستی، شروع با تو و ادامه دادن با تو دنیای عزیزم. دنیا جونم! ما همان چیزی هستیم که فکر ميکنیم. آنچه که ما هستیم با افکار ما شکل میگیرد پس بیا همیشه خوش بین باشیم و زیبا فکر کنیم. و به با هم بودنمان افتخار کنیم چرا که تنهایی هیچ کوفتی نیس. وقتی عشق هست چرا تنها.
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
یاد بگیریم خیلی چیزها را نشنویم. یاد بگیریم کمتر خودمان را توجیه کنیم، با خودمان مهربان تر باشیم، خودمان را دوست داشته باشیم، یاد بگیریم به خودمان احترام بیشتری بگذاریم . حد و مرزها را برای خودمان و دیگران مشخص کنیم. به دیگران نشان دهیم؛ تو نه زیاد و نه کم هستی، این مشکل آنهاست که ترازو دست گرفته اند و آدمها را زیاد و کم می بینند. نگذاریم عزیزترین و نزدیک ترین هایمان از ما چیزی بسازند بی شباهت به خودمان، خودمان باشیم و برای دل خودمان زندگی کنیم.
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
سلام دنیای مهربونم نمیدانم کجایی و در چه حالی هستی هر جا هستی حال دلت خوب باشد. من در گوشه ای دنج منتظر در هوای تو هستم. از پنجره ی چشمان تو دنیای بهتری برایم روشن می شود.طلوع کن تا جهانم آفتابی شود.
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
سلام صبح امروزت بخیر بادا که همچون روزهای دیگر با لبخند گردد آغاز، آمدی، بی صدا آمدی نمیدانم چرا ولی خوش آمدی و خوشمان آمد آمدنت را. یادت که پر می کشد در دلم، درختی می شود، سبز و پرشاخه، و من تکیه داده ام بر این درخت تنومند به انتظار، تا که بیایی و دوست داشتنم و همه خودم را فدایت نمایم. دوستت دارم مهربانا.
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
آسمان نگاهم، بهانه ی چشمان تو دارد. می غرد، می نالد، طوفانی شده، می بارد. آرام نمی گیرد. تو چرا اصلا....
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
روزگار سالهاست ما را قرنطینه تمام عالم کرده، به عشق تو، برای بوسیدن روی ماهت، روزشماری می کنیم. کاش قرنطینه تو هم همین روزها تمام شود، در بهاری به همین زودی. و بهار بیاید، با عطر سنبل، خنده و شادی تو، دیدار ها تازه شود با تو، و امید در زندگی هامان جان تازه ای گیرد.
سلامم را نمی دهی پاسخ؟ چرا آخه؟
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی